![]() |
![]() |
|
| شمالی بوی بارون داره خونش |
|
نگاهش با نگاهم راز میگفت سخنها چشم او با ناز میگفت پریرو دستی از من زیرسر داشت دگر دستم حمایل بر کمر داشت بچشمم اشک شادی حلقه زن بود که دلدارم نبود او، جان من بود نمایاند بمن تا آن بدن را- بدور افکند ،آن گل ،پیرهن را دلم از شوق آن تن رفت از دست تن او رونق مهتاب بشکست تن او خرمنی بود از گل یاس دلم افتاد از شوقش به وسواس دو پستان چون دو لیموی بهشتی که برخیزد از آن بوی بهشتی گل من دلبرانه ناز میکرد لبش را غنچه آسا باز میکرد برآن بودم که در پایش بمیرم زوصلش داد هجران را بگیرم بدو گفتم که :ای ماه شب افروز که از روی تو یابد روشنی،روز مرا از دوریت بی تاب کردی کجا بودی؟ دلم را آب کردی کجا بودی که بینی شام تارم گهرریزان دو چشم اشکبارم؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 21:34 توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من آرش بچه شمال هستم از اینکه به من سر می زنید ممنونم
باز هم منتظر حضور سبزتان هستم. گرگانی ها بفرمایند |
| پیوندهای روزانه |
|
بهداشت وخانواده آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مهستي از بين ما رفت |
|
RSS
|
FreeCod Fall Hafez