![]() |
![]() |
|
| شمالی بوی بارون داره خونش |
|
ما که سفره هفت سین مون رو پهن کردیم
اگه مایلید بفرمائید تا عید رو با هم چشن بگیریم
عید شما هم مبارک باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:58 توسط آرش |
|
|
من یه زن روستاییم به سادگی من غبطه بخور که شاید . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 1:19 توسط آرش |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 1:17 توسط آرش |
|
|
پيشاپيش سال نو رو به تمام دوستان وب نويس تبريك ميگم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:44 توسط آرش |
|
|
تقديم به پسرخاله هاي گلم و دوستشون آقا مهدي كه منو شرمنده كردن:
.گوسفند بع بع ميکرد...
.سگ واق واق ميکرد...
و همه با هم فرياد ميزدند حسنک کجايي؟ شب شده بود اما حسنک به خانه نيامده بود. حسنک مدت هاي زياري است که به خانه نمي آيد او به شهر رفته است و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن ميکند. او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل ميزند. موهاي حسنک ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت ميزند . ديروز که حسنک با کبري چت ميکرد کبري گفت تصميم بزرگي گرفته است . کبري تصميم داشت حسنک را رها کند و ديگر با او چت نکند چون او با پتروس چت ميکرد . پتروس هميشه پاي کامپيوترش نشسته بود و چت ميکرد . پتروس ديد که سد سوراخ شده اما انگشت او درد ميکرد چون زياد چت کرده بود. او نميدانست که سد تا چند لحظه ديگر ميشکند. پتروس در حال چت کردن بود که غرق شد. براي مراسم دفن او کبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما کوه روي ريل ريزش کرده بود . ريز علي ديد که کوه ريزس کرده اما حوصله نداشت و ريز علي سردش بود و دلش نميخواست لباسش را درآورد . ريز علي چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبري و مسافران قطار مردند. اما ريز علي بدون توجه به خانه رفت . خانه مثل هميشه سوت و کور بود . الآن چند سالي است که کوکب خانم همسر ريز علي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد. اوحوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سير کند . او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد. او کلاس بالايي دارد .او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار که گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.اما او از چوپان دروغگو گله ندارد
چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد. به همين دليل است که ديگر در کتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
تعطيلات منتظرتونم با تجهيزات كامل ورزشي بياييد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:41 توسط آرش |
|
اسمتو واسه دلخوشی می خوام...دلتو واسه عاشقی می خوام...صداتو واسه آرامش
می خوام...دستت رو واسه نوازش می خوام...پاهاتو واسه همراهی می خوام...
عطرت رو واسه مستی می خوام...خیالت رو واسه پرواز می خوام...خودت رو واسه
پرستش می خوام...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 22:50 توسط آرش |
|
|
چشم چشم :دو ابرو .نگاه من به هر سو:پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو کو؟
گوش گوش دوتا گوش.دو دست باز يه آغوش .بيا بگير قلبمو.يادم تو را فراموش...؟
چوب چوب يه گردن. جاي نري تو بي من. دق مي کنم ميميرم.اگه دور بشي از من .
دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا. يادت مي ياد که گفتي:بي تو نمي رم هيچ جا....؟
من؟ من؟ يه عاشق. همون مجنون سابق
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 0:28 توسط آرش |
|
|
پرسید:به خاطر چه زنده ای؟!
پاسخ دادم: به خاطر هیچ٬درحالی که قلبم فریاد میزد٬ به خاطر تو... باز پرسید:به خاطر چه زنده ای؟! باز گفتم:به خاطر هیچ... پرسیدم:تو به خاطر چه زنده ای؟! گفت:به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 23:33 توسط آرش |
|
|
سلام خدمت تمام دوستان كه تو اين مدت بهم لطف داشتن بخصوص پسرخاله هاي توپ خودم كه خيلي مخلصشونم شرمنده كه يكي دو ماه نبودم الان هم دنبال يه اينترنت پرسرعت هستم كه اگه جور بشه ديگه عاليه اون موقع ديگه حسابي از خجالتتون در ميام موفق و شاد باشيد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 23:23 توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من آرش بچه شمال هستم از اینکه به من سر می زنید ممنونم
باز هم منتظر حضور سبزتان هستم. گرگانی ها بفرمایند |
| پیوندهای روزانه |
|
بهداشت وخانواده آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مهستي از بين ما رفت |
|
RSS
|
FreeCod Fall Hafez